هیس...یواش؟خاطراتم خوابند
آمده ام که بمانم تا بنویسم از یلدا،کسی که دیگر هیچ کسی نیست

منوی اصلی

من براین باور تلخم!زندگی اجبار است.زندگی مرگ تدریجی یک شب پره در باران است،زندگی نقش مشبک شده ی یک قالیست که زنی ابستن، بیخبر از عالم ،گره های امید ،میزند بر جانش.زندگی شهوت چاقوی زمان از برای قطع یک احساس است.زندگی نبض نفسهای ان بیماریست ،که رصد میکند از کوچه ی نومیدی، لحظه ی مرگش را.زندگی سقف ترک خورده ی ان رویاییست که تمام عمرت در حسرت ان میمانی.اری...این همان باور تلخ است، زندگی اجبار است .زندگی مرگ تدریجی یک شب پره در باران است
مدیر وبلاگ : یلدا

دسته بندی
 
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
صفحات
دیگر موارد
امکانات جانبی
نوستالژیک
ن : یلدا ت : دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٩ ز : ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ | +

بچه بودم، بادبادکای رنگی

دلخوشی هر روزو هرشبم بود

خبر نداشتم از دل ادما

چه بی بهونه خنده رو لبم بود

کاری به جز الک دولک نداشتم

بچه بودم به هیچی شک نداشتم

بچه بودم غصه وبالم نبود

هیچکی حریف شورو حالم نبود

بچه که بودم اسمون ابی بود

حتی شبای ابری مهتابی بود

بچگیو بچگیام تموم شد

خاطره های خوش رو دست من موند

تا اومدم چیزی ازش بفهمم

جوونی
اومد اونو با خودش برد

کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.
زندگی در مه
ن : یلدا ت : چهارشنبه ۱۳٩٠/٩/۱٦ ز : ٦:۱٢ ‎ب.ظ | +

وقتی که نم نم بارون از روزای رفته میگه
وقتی که قطره اشکی از دلی شکسته میگه
وقتی بوی خاک کوچه شوق کودکی میاره
وقتی باد سرد پاییز تو رو یاد من میاره
به خودم میگم که عمرم چه گذشت
چی برام مونده بجز یه سرگذشت

دیگه این شهر غریبه دیگه این کوچه خلوت
چیزی یادم نمیاره جز غمو نکبتو غربت
نه روزام داره یه خورشیدنه شبام داره ستاره
توی عمر تیره ی من روز و شب فرقی نداره
حالا هروقت که میبینم رفته هرچیز که عزیزه
وقتی حتی خاطرات دیگه از من میگریزه
به خودم میگم که عمرم چه گذشت
چی برام مونده بجز این سرگذشت

کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.
هبوت زندگی من/5
ن : یلدا ت : دوشنبه ۱۳٩٠/۸/٢۳ ز : ٩:٤٥ ‎ق.ظ | +

عق میزنم و بالا می اورم تمام خاطراتم را در سطل
زباله ی امروز و مچاله میشوم در منزوی ترین گوشه ی اتاقم چقدر کشنده است همریستگی
با موش هایی که میجوند تارو پود احساست را و ددانی که میدرند طفل نابالغ درونت را...

پ.ن : شاید یه روز حسش اومد کاملت کردم ==> متن بالا 

کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.
هبوت زندگی من/4
ن : یلدا ت : یکشنبه ۱۳٩٠/٧/۱٠ ز : ٥:۳۱ ‎ب.ظ | +

و به همین سادگی و به همین تلخی
به فاصله ی دیروز تا امروز بودت را میگیرند و به اجبار سر نوشت محکوم میشوی تا گز
کنی بیابان های برهوت زندگی ات را بی  انکه
بدانی امید به اینده در دور دست های زندگی طرح کم رنگی از سراب است

کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.
تکرار بودن
ن : یلدا ت : دوشنبه ۱۳٩٠/٦/٢۱ ز : ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ | +

کاش هرگز پا به عرصه ی هستی نمینهادم

و این زندگی پوشالی را که به اندازه ی پر مگسی هم نمی ارزد اغاز
نمیکردم

تکمیلی:تولد بدبختیهام مبارک

 

کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.
هبوت زندگی من/3
ن : یلدا ت : یکشنبه ۱۳٩٠/٥/۳٠ ز : ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ | +

و من در استانه ی یک شب سرد بارانی همچون طوفان زدگان خود را مصلوب میکردم بر هر چیز ناچیزی و پریشان احوال چنگ می انداختم بر روح تضعیف شده و لجام گسیخته ی خود.

و ناباورانه بر مزار خوشبختی ام میگریستم که چه زود در انفوان جوانی تمام امال وارزوهای رسته ام را هم چو پنبه های رشته شده یافته ام.

شده ام مترسکی در جالیز تنهایی که کلاغ ها خصمانه بر عمود قامتم به بزم نشسته اند.نفرین بر دستهاتی بیخیر زمانه که اسمان لاجوردی زندگی ام رابه رنگ قیری شبهای ظلمانی رقم زد،همان شبهای بی مهتاب حزن الودکه سر ها در گریبان است ومهر خموشی بر لبان است وسکوت است و صدایی از صدایی بر نمی اید.

 

کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.
هبوت زندگی من/2
ن : یلدا ت : جمعه ۱۳٩٠/٤/۱٠ ز : ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ | +

دیگر دلم برای عطر شبانه ی شب بو ها تنگ نمیشود

 

دیگر رایحه ی خوش پونه های وحشی مستانه هوش از سرم
نمی رباید

 

یا حتی از پریدن ان سار کوچک که نشسته است بر شاخه ی
فرطوت توت وحشی سر ذوق نمی ایم

 

 این منم : فرا ان که بوده ام...

 

زنی تنها در استانه ی غروبی سردکه در ازلت گاه
تنهایی اش دستانش را ستون چانه اش کرده و گذشته ی خوشش را به چرتکه نشسته است.

 

قدری عمیقتر بر چهره ام خیره بمان این چشم ها را
یادت هست؟این همان چراغیست که میگفتی روشنی خانه و کاشانه ام است،دیدی چه بی فروغ
شده و خیره مانده است به ناکجا؟

 

تا به حال این گونه عاجز دیده بودی ام؟

 

این گونه رها شده در خود؟

 

 

 

 

 

 

کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.
هبوت زندگی من/1
ن : یلدا ت : سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/۱٧ ز : ۳:٤٥ ‎ب.ظ | +

و همه مردم شهر، با چراغی در دست، خبر عافیتت میجویند و تو انقدر دلتنگ
قفسی ساخته ای بهر خودت.

شوق پرواززیادت رفت ست روزگاری تیز تا بام فلک،رقص کنان،خنده کنان،بال
زنان میرفتی،اینک اما، همچو مرغان بی پرو بال، به زمین میسایی اندام.

دلت اکنده زغم،لبت از شادی دوران خالی،و همه حسرت عالم خفته در چشم سیاهت.

غم دل با که بگویی ؟

شرح این بخت سیاهت چه نویسی؟

کو کجا رفت ان همه شور و شعف،شوق و نشاط؟

کو کجا رفت ان همه رنگ و لعاب؟

کو کجا رفت روز های ابی شبهای مهتابی؟

دست بر دامن تقدبر نتوان زد،جنگ با خلقت و هستی نتوان کرد،سایه نومیدی
گستردست،قاصدکها همه در زنجیرند،و تو هرگز نتوانی به کف اری پری از قاصدکی

تو تسلیم شوی یا نشوی ،هیچ توفیر به عالم نبرد،زندگی جاریست،جوی ها پر
ابند و هنوزم که هنوزست پرش غوکی در برکه ی ابی مینشاند لبخند بر چهره ی پر شور و
نشاط طفلی.

چه تو باور بکنی یا نکنی ،سهم تو از نیلی این اسمان ظلمت شبگاه است

دست تقدیر این است : تا همیشه شاید زندکی اجبار است

کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.
ناثینگ
ن : یلدا ت : جمعه ۱۳٩٠/٢/٢ ز : ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ | +

به شدت هار میباشم از نزدیکی با من بپرهیزید

حتی شما دوست عزیز

پ.ن : چهارم میرم ته پی بد بختی هام

کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.
تحویل سال
ن : یلدا ت : دوشنبه ۱۳٩٠/۱/۱ ز : ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ | +

سالی که نکوست از بهارش پیداست

بهارم تا همیشه رنگ غم داردلبخند 

عید بر شما مبارک

کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.
<< صفحه بعد ........

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به هیس...یواش؟خاطراتم خوابند مي باشد.
.:: Weblog Theme By : wWw.Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب میهن بلاگ

قالب جوان بلاگ

قالب ایران بلاگ

قالب رویا بلاگ

قالب پرشین بلاگ

قالب بلاگ وب

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

خدمات وبلاگی ها

قالب وبلاگ